تبليغاتX
papary
نه روز نوشت,نه شب نوشت...24 ساعت نوشت های من

 

 

وصيت نامه داريوش كبير

...............................................داريوش كبير...............................................

اينك كه من از دنيا مي روم بيست و پنج كشور جزو امپراطوري ايران است و در تمام اين كشورها پول ايران رواج دارد و ايرانيان در آن كشورها داراي احترام هستند و مردم كشورها نيز در ايران داراي احترام مي باشند .
جانشين من خشايار شا بايد مثل من در حفظ اين كشور ها بكوشد و راه نگهداري اين كشورها اين است كه در امور داخلي آنها مداخله نكند و مذهب و شعائر آنها را محترم بشمارد .
اكنون كه من از اين دنيا مي روم تو دوازده كرور دريك زردرخزانه سلطنتي داري و اين زر يكي از اركان قدرت تو مي باشد زيرا قدرت پادشاه فقط به شمشير نيست بلكه به ثروت نيز هست . البته به خاطر داشته باش كه تو بايد به اين ذخيره بيفزايي نه اينكه از آن بكاهي . من نمي گويم كه در مواقع ضروري از آن برداشت نكن زيرا قاعده اين زر در خزانه آن است كه هنگام ضرورت از آن برداشت كنند اما در اولين فرصت آنچه برداشتي به خزانه بر گردان . مادرت آتوسا برمن حق دارد پس پيوسته وسايل رضايت خاطرش را فراهم كن .
ده سال است كه من مشغول ساختن انبارهاي غله در نقاط مختلف كشور هستم و من روش ساختن اين انبارها را كه با سنگ ساخته مي شود و به شكل استوانه است در مصر آموختم و چون انبارها پيوسته تخليه مي شود حشرات در آن بوجود نمي آيند و غله در اين انبارها چند سال مي ماند بدون اينكه فاسد شود و تو بايد بعد از من به ساختن انبارهاي غله ادامه دهي تا اينكه همواره آذوقه دو يا سه سال كشور در انبارها موجود باشد و هر ساله بعد از اينكه غله جديد بدست آمد از غله موجود در انبارها براي تأمين كسر خواربار استفاده كن و غله جديد را بعد از اينكه بو جاري شد به انبار منتقل نما و به اين ترتيب تو هرگز براي آذوقه در اين مملكت دغدغه نخواهي داشت ولو دو يا سه سال پياپي خشكسالي شود .
هرگز دوستان و نديمان خود را به كارهاي مملكتي نگمار و براي آنها همان مزيت دوست بودن با تو كافي است چون اگر دوستان و نديمان خود را به كارهاي مملكتي بگماري و آن به مردم ظلم كنندو استفاده نامشروع نمايند نخواهي توانست آنها را به مجازات برساني چون با تو دوست هستند و تو ناچاري كه رعايت دوستي بنمايي .
كانالي كه من مي خواستم بين شط نيل و درياي سرخ بوجود بياورم هنوز به اتمام نرسيده و تمام كردن اين كانال از نظر بازرگاني و جنگي خيلي اهميت دارد و تو بايد آن كانال را باتمام برساني و عوارض عبور كشتي ها ازآن كانال نبايد آنقدر سنگين باشد كه ناخدايان كشتي ها ترجيح بدهند كه از آن عبور نكنند .
اكنون من سپاهي به طرف مصر فرستادم تا اينكه در اين قلمرو ايران ، نظم وامنيت برقرار كند ، ولي فرصت نكردم سپاهي به يونان بفرستم و تو بايد اين كار را به انجام برساني. بايك ارتش نيرومند به يونان حمله كن و به يونانيان بفهمان كه پادشاه ايران قادر است مرتكبين فجايع را تنيبه كند.
توصيه ديگر من به تواين است كه هرگز دروغگو و متملق را به خود راه نده ، چون هر دوي آنها آفت سلطنت هستند و بدون ترحم دروغگو را از خود دور نما . هرگز عمال ديوان را بر مردم مسلط نكن و براي اينكه عمال ديوان به مردم مسلط نشوند براي ماليات ، قانوني وضع كردم كه تماس عمال ديوان را با مردم خيلي كم كرده است و اگر اين قانون را حفظ كني عمال حكومت با مردم زياد تماس نخواهند داشت .
افسران وسر بازان ارتش را راضي نگهدار و با آنها بدرفتاري نكن . اگر با آنها بد رفتاري كني آنها نخواهند توانست معامله متقابل كنند ، اما در ميدان جنگ تلافي خواهند كرد ، ولو به قيمت كشته شدن خودشان باشد و تلافي آنها اينطور خواهد بود كه دست روي دست مي گذارند و تسليم مي شوند تا اينكه وسيله شكست خوردن تو را فراهم نمايند .
امر آموزش راكه من شروع كردم ادامه بده و بگذار اتباع تو بتوانند بخوانند و بنويسند تا اينكه فهم و عقل آنها بيشتر شود و هر قدر كه فهم و عقل آنها زيادتر شود ، تو با اطمينان بيشتر مي تواني سلطنت كني . همواره حامي كيش يزدان پرستي باش ، ‌اما هيچ قومي را مجبور نكن كه از كيش تو پيروي نمايد و پيوسته بخاطر داشته باش كه هر كس بايد آزاد باشد كه از هر كيش كه ميل دارد پيروي نمايد .
بعد از اينكه من زندگي را بدرود گفتم ، بدن من را بشوي و آنگاه كفني را كه خود فراهم كرده ا م بر من بپيچان و در تابوت سنگي قرار بده و در قبر بگذار ، اما قبرم را كه موجود است مسدود نكن تا هر زمان كه مي تواني وارد قبر بشوي و تابوت سنگي مرا در آنجا ببيني و بفهمي ، من كه پدر تو و پادشاهي مقتدر بودم و بر بيست و پنج كشور سلطنت مي كردم مردم و تو نيز مثل من خواهي مرد زيرا سرنوشت آدمي اين است كه بميرد ، خواه پادشاه بيست و پنج كشور باشد يا يك خاركن و هيچ كس در اين جهان باقي نمي ماند . اگر تو هر زمان كه فرصت بدست مي آوري وارد قبر من بشوي و تابوت را ببيني ، غرور و خود خواهي بر تو غلبه خواهد كرد اما وقتي مرگ خود را نزديك ديدي ، بگو كه قبر مرا مسدود نمايند و وصيت كن كه پسرت قبرتو را باز نگهدارد تا اينكه بتواند تابوت حاوي جسد تو را ببيند .
زنهار ، زنهار ، هرگز هم مدعي و هم قاضي نشو اگر از كسي ادعايي داري موافقت كن يك قاضي بيطرف آن ادعا را مورد رسيدگي قرار بدهد و رأي صادر نمايد . زيرا كسي كه مدعي است اگر قاضي هم باشد ظلم خواهد كرد .
هرگز از آباد كردن دست بر ندار ، زيرا اگر دست از آباد كردن برداري كشور تو رو به ويراني خواهد گذاشت زيرا قاعده اين است كه وقتي كشور آباد نمي شود به طرف ويراني مي رود. در آباد كردن ، حفر قنات و احداث جاده و شهر سازي را در درجه اول اهميت قرار بده.
عفووسخاوت رافراموش نكن وبدان كه بعدازعدالت برجسته ترين صفت پادشاهان عفواست وسخاوت ،ولي عفوفقط موقعي بايدبكاربيفتدكه كسي نسبت به توخطايي كرده باشدواگربه ديگري خطايي كرده باشدوتوخطاراعفوكني ظلم كرده اي زيراحق ديگري راپايمال نموده اي.
بيش ازاين چيزي نمي گويم واين اظهارات راباحضوركساني كه غيرازتودراين جاحاضرهستندكردم تااينكه بدانندقبل از مرگ ،من اين توصيه هاراكرده ام واينك برويدومراتنهابگذاريدزيرااحساس مي كنم كه مرگم نزديك شده است.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم اسفند 1384ساعت 6:59 بعد از ظهر  توسط papary  | 

گشاده دست باش، جاري باش، كمك كن )مثل رود(

باشفقت و مهربان باش (مثل خورشيد(

اگركسي اشتباه كردآن رابه پوشان (مثل شب)

وقتي عصباني شدي خاموش باش (مثل مرگ)

متواضع باش و كبر نداشته باش (مثل خاك)

بخشش و عفو داشته باش (مثل دريا )

اگرمي خواهي ديگران خوب باشند خودت خوب باش (مثل آينه )

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1384ساعت 9:30 بعد از ظهر  توسط papary  | 

 

 

 

وچنین گویند که چون کیومرث این روزها ( نوروز ) آغاز تاریخ کرد هرسال آفتاب را /// و چون  یک دوره آفتاب بگشت در مدت سیصد و شصت و پنج روز به دوانزده ( دوازده ) قسمت کرد . هر بخشی سی روز /// و هر یکی را از/// آن نامی کرد و به فرشته ای باز بست . از آن دوانزده فرشته که ایزد تبارک و تعالی ایشان را بر عالم گماشته است .

پس آنگاه دور بزرگ را که سیصد و شصت و پنج روز و ربعی از شبانه روز است سال بزرگ نام کرد و به چهار قسمت کرد /// چون چهار قسم از این سال بزرگ بگذرد /// نوروز بزرگ و نوگشتن احوال عالم باشد .

 

حکیم عمر خیام نیشابوری

نوروز نامه

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1384ساعت 9:28 بعد از ظهر  توسط papary  | 

« تامپسون» معلم کلاس پنجم ابتدايي در اولين روز مدرسه مقابل دانش آموزان ايستاد و به چهره دانش آموزانش خيره شد و مانند اکثرمعلمان ديگر به دروغ به بچه ها گفت که همه  آنها رابه يک اندازه دوست  دارد. اما اين غير ممکن بود. چرا که در رديف جلو پسربچه اي به نام «   تدي استودارد» درصندلي خود فرو رفته بود که چندان مورد توجه معلم قرارنداشت.  خانم «تامپسون» سال قبل « تدي » را ديده  بود و متوجه شده بود  که او با بقيه بچه ها بازي نمي­کند. اينکه لباسهايش کثيف هستند و او همواره به استحمام نيازدارد . براي   همين «تدي»  فردي نامطلوب  قلمداد مي شد.

 اين  وضعيت چنان خانم « تامپسون» را تحت تاثير قرار داد   که او عملا نمرات  پاييني را بر روي  برگه امتحا ني­اش  درج مي کرد.

در مدرسه اي که خانم «تامپسون»  تدريس مي کرد، لازم بود تا او شرح   گذشته تحصيلي همه دانش­آموزانش را  مورد بررسي  قرار  بدهد.  او«تدي» را در نوبت آخر  قرار داد .  با اين حال وقتي پرونده وي را مرور کرد،  بسيار شگفت زده شد .

 معلم کلاس  اول « تدي  » نوشته بود او بچه اي باهوش است که هميشه براي خنديدن آمادگي دارد. او تکاليفش را مرتب انجام  مي­دهد و رفتار خوبي دارد. او از اينکه دور و برش شلوغ باشد، خوشحال  مي شود.

معلم کلاس دوم  نوشته بود :«تدي » دانش آموز بسيار باهوش و با استعداد است . همکلاسي هايش   اورا دوست دارند اما او اخيرا به   خاطر  ابتلاء مادرش به يک بيماري لاعلاج  دچار مشکل شده. و احتمالا زندگي اش سخت شده است.

معلم کلاس سوم نوشته  بود مرگ مادرش برايش بسيار سخت تمام شد. اوتلاش مي­کند تا هرچه در توان دارد به كار بندد، اما پدرش از خودش چندان علاقه اي نشان نمي دهد. اگر در اين خصوص اقدامي نشود زندگي شخصي اش دچار مشکل خواهد شد. معلم کلاس چهارم نوشته بود :«تدي» انزواطلب است   و علاقه چنداني  به  مدرسه نشان نمي­دهد. او دوستان زيادي ندارد و گاهي سر کلاس خوابش مي برد .

اکنون  خانم «تامپسون » مشکل وي را شناخته بود به خاطر   همين از رفتار  خود شرمسار شد . اوحتي وقتي که ديد همه دانش آموزانش  به جز  «تدي» هداياي  کريسمس  او را با  کادوها و روبان هاي   رنگارنگ  زيبا بسته بندي کرده­اند، حالش بدتر شد .هديه «تدي» با بد سليقگي در ميان يک کاغذ ضخيم  قهوه­اي رنگ پيچيده شده بود که او  آن را  از پاکت هاي خود درست کرده بود.  خانم «تامپسون» براي باز کردن آن در بين هداياي ديگر دچارعذاب روحي شده بود. وقتي او يک گردنبند بدلي کهنه را که تعدادي ازنگين­هاي آن هم افتاده بود  به همراه يک شيشه عطرمصرف شده که  يک چهارم آن باقي مانده بود   از لاي کاغذ قهوه اي رنگ بيرون کشيد. گروهي از بچه هاي کلاس شليک  خنده سر دادند . اما او خنده استهزاءآميز بچه ها را با تحسين  گردنبند خاموش کرد.  سپس آن را به گردن آويخت   و مقداري از  عطر را  نيز به مچ دستش  پاشيد.

حرکت بعدي  « تدي »  کاملا خانم «تامپسون » را منقلب   کرد. او مدتها منتظر ماند  تا اينکه  سرانجام خانم معلم  خود را تنها گير آورد. سپس به وي گفت:  خانم معلم امروز شما  دقيقا بوي مادرم را مي دهيد .

خانم «تامپسون» هاج و واج به او نگريست.  پس از خوردن زنگ آخر رفتن بچه ها او يک سا عت در کلاس نشست   و  اشک  ريخت. از آن روز به بعد  او ديگر تدريس را صرفا  به آموختن خواندن و نوشتن  و رياضيات محدود نکرد. بلکه تلاش کرد تا به بچه ها  درس زندگي هم بياموزد.  خانم «تامپسون» بخصوص توجه خويش رابه «تدي» معطوف کرد . همچنانکه با پسرک کار مي کرد  گويي ذهن وي دوباره زنده مي شد. هرچه بيشتر اورا تشويق مي کرد . پسرک بيشتر عکس العمل نشان مي داد . در پايان سال «تدي » يکي از بهترين دانش آموزان محسوب مي شد .خانم «تامپسون » علي رغم ادعايش که   گفته  بود که همه بچه ها را به يک اندازه  دوست دارد  اما اين بار هم دروغ مي گفت. چرا که تعلق خاطر ويژه اي  نسبت به «تدي»  داشت. يک سال بعد او نامه اي از طرف «تدي » دريافت کرد که در آن نوشته بود   او بهترين معلم درتمام زندگي اش بود.

شش سال ديگر نيز سپري شد تا اينکه او  نامه ديگري از طرف « تدي » دريافت کرد. «تدي » در اين نامه نوشته بود   درحال  فارغ التحصيل شدن  از دانشگاه با رتبه عالي  است . او بار ديگر به خانم «تامپسون» اطمينان داده بود  که وي را همچنان بهترين معلم تمام زندگي اش مي­داند. سپس چهار سال ديگر نيز مثل برق و باد گذشت.   نامه چهارم «تدي »  اذعان مي کرد  که او به زودي به درجه دکترا نايل  خواهد آمد. او نوشته بود که مي خواهد  باز هم پيشرفت کند وبار ديگر احساس قلبي خود را در خصوص وي تکرار کرده بود . ماجرا به همين جا خاتمه نيافت. بهار سال بعد نامه ديگري از طرف «تدي» به دست خانم«تامپسون » رسيد. او در نامه خود نوشته بود   که با دختري آشنا شده ومي خوا هد با وي ازدواج کند.  «تدي » اظهار کرده بود از آنجا که چند سالي است  پدرش را از دست داده  موجب افتخارش خواهد بود  اگر خانم«تامپسون» بپذيرد   و به جاي مادر داماد در مراسم عقد حضور داشته باشد . والبته خانم«تامپسون» پذيرفت. حدس مي­زنيد چه اتفاقي افتاد؟ او در مراسم عروسي  همان گردنبندي را در گردن آويخت  که چند نگينش افتاده بود   و همان عطري را که مصرف  کرده بود  که خاطره مادر «تدي» را در ياد او زنده مي کرد. در مراسم عروسي «تدي» با ديدن خانم «تامپسون » لبخند رضايت  بر لبانش نشست  پيش رفت وموءدبانه   دست او را گرفت.  بوسه اي بر پشت آن زد  و آهسته در گوش خانم معلم خود گفت: متشکرم خانم !  

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم اسفند 1384ساعت 2:8 بعد از ظهر  توسط papary  | 

م.ف نویسنده طنز بازتاب می نویسد شبِ چهارشنبه آخرِ هر سال، از قديم و نديم (تا آنجا كه من يادم مي‌آيد!) مراسمي بر پا مي‌شد به نام «چهارشنبه‌سوري». اين مراسم چيز عجيب و غريبي نبود و تا مدتي پيش، كه من هم به خاطر دارم، اين‌گونه برگزار مي‌شد كه در هر كوچه و خانه‌اي، چند تكه چوب و تخته را روي هم مي‌گذاشتند و آتشي روشن مي‌كردند و «زردي من از تو، سرخي تو از من» مي‌گفتند و خلاص. صداي ترقه‌ها هم از گوگردِ چند تا كبريت بي‌خطر تأمين مي‌شد كه چندان ترسناك نبود (اين يكي را هم من شاهد بودم و هم فاعل!).

بعضي جوان‌ها هم ملاقه‌اي مي‌زدند كه آن هم عجيب و غريب نبود... (خدا شاهد است، اين يكي را نبودم!) اما حالا «چهارشنبه سوري» فرق كرده است؛ هم در فرم و هم در محتوا. فرمِ آن را كه لابد ديده و شنيده‌ايد. فشفشه و ترقه و نارنجك و سرنگ و سرنج و حشره‌كش و لاستيك...، در دستان نوجوانان و جوانان (و سايران!) ماه اسفند را به ماه خون و حماسه(!) تبديل كرده است و شب چهارشنبه‌سوري هم بي‌شباهت به شب‌هاي عمليات جنگي نيست. جراحات و تلفات هم كه تا دلتان بخواهد، فراهم است.

اما اين تمامِ داستان نيست. همان‌طور كه گفتم، چهارشنبه سوري از نظر محتوا هم پيشرفت كرده و تأويل‌ها يا قرائت‌هاي مختلفي از اين مراسم برداشت مي‌شود. با توجه به قرائت‌هاي پيشين، برخي از قرائت‌هاي آتي براي چهارشنبه سوري امسال، اين‌گونه پيش‌بيني مي‌شود؛


مجري شبكه ماهواره‌اي سلطنت‌طلب:
چهارشنبه‌سوري يعني اعتراض؛ يعني فرياد؛ يعني ما ديگه اين رژيم رو نمي‌خوايم؛ يعني ما اعلي‌حضرت رضاشاه رو مي‌خوايم. چهارشنبه سوري يعني اعلي‌حضرت بيا، ما منتظريم. هر جرقه آتش در اين شب، يعني ما هواخواهِ سلطنتيم و هر ترقه يعني بيا... . مطمئن باشيد، عزيزان كه اعلي‌حضرت صداي شما رو مي‌شنون... ايشون هر صداي بلندي رو مي‌شنون، البته به شرطي كه بي‌ادبي نباشه... .


سرمقاله يك روزنامه اصولگرا:
اكنون بر همگان واضح و مبرهن است كه با تدبير و بصيرت عالمان دردآشنا و روشنفكران متعهد، مي‌توان همين رسم ضاله چهارشنبه آخر سال را به گونه‌اي اسلامي ـ ايراني تفسير كرد.
هر ترقه‌اي كه امسال مي‌تركد و هر آتشي كه روشن مي‌شود، مي‌تواند حاوي اين پيامِ صريح و روشن به غربيان و شوراي حكام باشد كه «انرژي هسته‌اي، حق مسلم ماست»... .

سخنراني يك روشنفكر در همايشِ «سنجشِ آتشِ ناب»:


از منظر هستي‌شناسانه، پارادايمِ آتش، آن‌گاه كه هنوز در مواجهه با پارادكسِ آب قرار نگرفته، قادر به روشنگري است. از زرتشت تا سهروردي و از سهروردي تا كانت و از وي تا وُلتر و نيچه و تا همين اكنون، آتش همواره در جنگ با جهل و ارتجاع بوده است و به همين خاطر، هميشه روشنگران و دگرانديشان، يا در آتش سوزانده مي‌شده‌اند، يا به خاكستر گرم مي‌نشستند و يا دماغشان مي‌سوخت! به همين خاطر، چهارشنبه‌سوري، رسمي كاملا روشنفكرانه است. من حتي شواهدي دارم كه نيچه، تا پيش از آتش گرفتنِ سبيل‌هايش، پايبندي عميقي به پريدن از روي آتش داشته است.


مدير يك شبكه ضداسلامي از لندن:

از نشانه‌هاي ديگري كه نشان مي‌دهد، ايراني‌ها هرگز به اسلام نگرويده‌اند، همين چهارشنبه‌سوري مبارك است. من با قاطعيت از همين تريبون، خطاب به آن نادان‌هايي كه گمان مي‌كنند، اكثريت مردمِ ايران به دين تازي‌ها گرويده‌اند، اعلام مي‌كنم كه اي كوران، اي نابينايان، اي هيچي‌نفهم‌ها، اي بي‌تربيت‌ها! چرا فكر مي‌كنيد اين چند هزار مسجد و آن چند ميليون نمازخوان، نشانه اسلامِ ايراني‌هاست، مگر چهارشنبه سوري را نمي‌بينيد؟ مگر آن تَرَق تَرَق مبارك را نمي‌شنويد؟ آن‌وقت مي‌گويند، ما صمٌ‌بكمٌ لا يعقلون هستيم!


تئوريسين گروهِ فشار:

بروبچ همگي آماده باشن، سه‌شنبه از ظهر برنامه داريم. مي‌ريزن تو محل، هربچه سوسولي كه ديدين، اول يك فصل كتكش مي‌زنين، بعد هم ترقه‌ها رو ور مي‌دارين مي‌رين تو محله‌هاي شلوغ، زير پاي دختراي بدحجاب. اگه اوضاع هم خيلي قاطي پاتي شد، همونجا از روي موتور، ترقه‌ها رو بندازين تو جمعيت، اين‌شالله مي‌خوره تو سرِ بي‌بندوبارها... اين آتش‌بازيِ لوسِ آخر سال هم مي‌تونه نشون‌دهنده قدرتِ ما باشه، اگه خدا بخواد... .


يك مأمور آتش‌نشاني:
چهارشنبه‌ سوري، يكي از آياتِ خداست و نشون مي‌ده كه هنوز يه خدايي اون بالا هست كه هر جور شده، نمي‌ذاره ما رو بازخريد كنن.
سخنگوي كاخ سفيد:
آيا دنيا مي‌تواند قبول كند، حكومتي كه نمي‌تواند كنترل دقيقي بر ترقه‌ها داشته باشد، به انرژي هسته‌اي و بمب اتم دست يابد؟ چه تضميني وجود دارد كه يكي از همين شب‌ها، ايراني‌ها يك بمب اتم را در اسرائيل منفجر نكنند و با پرش از سوريه به نوار غزه، نواي «زردي من از تو، سرخي تو از من» سر ندهند؟ ما به آژانس انرژي اتمي امر مي‌كنيم كه وجود چهارشنبه‌سوري را به عنوانِ يكي از ادله مهم در جهت نقض معاهدات و نيز عدم شايستگي ايران در دستيابي به انرژي اتمي منظور گرداند.


مجريِ رمانتيكِ يك شبكه «بشكن و بالابندازِ» لوس‌آنجلسي:
في‌في‌جون از تهران نوشته، چقدر اين لباسِ ركابي به من مياد، اما بهتر بود موهام رو استخوني مي‌كردم. مرسي في‌في جون، مرسي، دوست دارم. راستي، في‌في پرسيده چهارشنبه‌سوري چيكار كنه... . عزيزم، روسري‌ت رو در بيار و پاچه‌هاي شلوارت رو بكش بالاتر، روژِ شرابي بزن و سايه‌ها هم بهتره صورتي باشه، لاك رو هم تيره بگير، اينجوري هم تو مُدي و هم جلب توجه مي‌كني و هم حالِ اين حزب‌اللهي‌ها رو مي‌گيري... اگه هم اونا گرفتنت كه اين يه قضيه ديگه‌س!



راديو مجاهدين:

برادر مسعود رجوي، طي پيامي به ملت ايران، دستور اجراي مراسم چهارشنبه‌سوري را صادر كرد. در همين راستا، رئيس‌جمهور منتخب خلق، مريم رجوي از سازمان‌هاي بين‌المللي، خواست تا با اعزام ناظران خود به ايران و مشاهده استقبال مردم از اين دستور، كه تحت شديدترين تدابير امنيتي رژيم آخوندي صورت مي‌گيرد، به ميزان مردمي بودن سازمان مجاهدين خلق و مقبوليت رئيس‌جمهور رجوي پي برند؛ زنده باد رجوي، نابود باد... .



سرود شبكه جوان:

آتش‌كاران، دلاوران، نام‌آوران پرسوز باشيد، پرتوان، پرصدا... .

يك معتاد:
چهارشنبه شوري خيلي بده، اين دولت جاي اين‌كه آدماي محترمي مثل ما رو جمع كنه، بايد اين چهارشنبه‌شوري رو جمع كنه... چه معني ميده اين همه زغال خوب؟! دل آدم كباب ميشه! اين همه زغال و آتيش، اونهمه دود و دم... اما چه فايده،‌ آفتابه لگن هفت دست، نشئگي و توهم هيچي!
جاسوسِ يك سرويس امنيتي خارجي:

مطابقِ مشاهداتِ اينجانب، مأمور SVOO24P كه از غروب سه‌شنبه تا نيمه‌شب در ميان جمعيت حضور داشتم، ميزان صدا و نيز توانِ انفجارهاي توليدشده در برخي اماكن، از جمله مناطق 05، S6، P5 و N9 از عهده گوگرد، باروت و حتي «تي‌ان‌تي» فراتر بوده است و همان‌گونه كه مأمور VS24SS هم گزارش كرده، استفاده از اورانيوم رقيق‌شده در برخي از اين بمب‌ها كاملا محتمل است. همچنين توان مهمات‌سازي ايراني‌‌ها نيز اعجاب‌آور توصيف مي‌شود.


يك اژدها به دوستش:
چهارشنبه سوري از تو خونه تكون نخور، پارسال رفتم بيرون، همچين منفجر كردن كه دماغ و دهنم سوخت، آتيش‌دونم هم ترك برداشت!


يك استادِ دانشگاهِ از هفت دولت آزاد:
در حالي كه در ممالك مترقي و پيشرفته، براي زنده نگه داشتن سنت‌ها و جشن‌ها، هر سال هزاران كشته مي‌دهند، يك عده مرتجعِ محافظه‌كار، به خاطر كور و كچل و تلف شدن چند صد نفر آدم، دايما اعتراض مي‌كنند. اينها هيچي نمي‌فهمند، به خصوص از اومانيسم!

يك ترقه نسل سومي:

چهارشنبه سوري لاو مي‌تركونم!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم اسفند 1384ساعت 1:42 بعد از ظهر  توسط papary  | 

جشن مهرگان

 

در فرهنگ اصيل ايران باستان پنچ جشن با اهميت وجود دارد که عبارتند از: نوروز، مهرگان، تيرگان، يلدا و سده. در تقويم ايران باستان که کوروش کبير ايجاد کرده بود، هر روز از ماه دارای نامی است و روز شانزدهم هر ماه روز مهر نام دارد. در هر ماه مردم روزی را که نامش با نام ماه يکی می شد ، جشن می گرفتندو آن روز را گرامی می داشتند. روز مهر از ماه مهر ، روز جشن مهرگان نام دارد.
مهر در معنی لغوی، مهر، محبت و پيوستن معنا دارد و مهرگان نزد برخی اقوام کهن ايرانی از نوروز نيز مهمتر بود و دلايل اين اهميت، منسوب بودن مهرگان به الهه مهر (ميترا) بود، که فرشته مهر و دوستی و عهد و پيمان و مظهر نور و روشنايی بود. و آنچنان تقدسی نزد آريايی ها داشت که کيش پرستش مهر بوجود آمد و از ايران به بابِل و سپس به اروپا رفت و آيين ميترايسم شکل گرفت که منجر به شکل گيری برخی از طرق عرفانی شد. و در نهايت يکی از سرچشمه های مهم مسيحيت گرديد.
به عيد ميترا عيد "بغ" نيز می گفتند. چرا که بغ به معنای خداوند است و بعد ها به ميترا تبديل شده است. جالب است بدانيد که پايتخت کشور عراق که بغداد نام دارد، يک اسم کاملا پارسی است به معنای خداداد!
مهر در انديشه های کهن واسطه ميان فروغ ازلی و فروغ پديد آمده (آفريدگار و آفريدگان) بود و چون مظهر نور بود، به مفهوم خورشيد نيز به کار می رفت. مهر حامی صلح و صفا و ضامن عهد و پيمان و همچنين نگهبان کشتزارها و کاشتها و پاسدار مردم و بخشنده آرامش به سرزمين ايران بود.
در دوران تسلط آيين زرتشت با اهميت يافتن مقام اهورامزدا و عموميت يافتن آيين يکتا پرستی از مقام مهر به تدريج کاسته شد و از آن پس مهر تنها به عنوان فرشته ای بلند پايه ستايش می شد و به ايزد مهر مشهور شد. و مقام او بر بالای کوه تلبرز تصور می شد که بر گردونه 4 اسبه خويش از کوه خاور به باختر می شتافت. و جهان را سرشار از نور و روشنايی و برکت مي ساخت.
مهرگان روز بزرگداشت ايزد مهر بود و اين جشن ملی در سراسر ايران با شکوه و جلال خاصی برگزار می شد.

روز مهر و ماه مهر و جشن فرخ مهرگان مهر بفزا ای نگارِ مهر چهرِ مهربان

گذشته از عقايد مذهبی قدرتمندی که در پس اينگونه جشن ها نهفته است، يک پيشينه تاريخی و پس زمينه فرهنگی نيز پشتوانه آن است.
ايرانيان در طول تاريخ خود راه درازی را پيموده اند، هم در اين راه شکل گرفته اند و هم به اين راه شکل داده اند. اين شکل و شمايل نه چندان مايه فخر و مباهات است و نه چندان مايه سر شکستگی و خواری. هر چه هست تاريخ ملتی است که ساختار روانی و اجتماعی ويژه خود را دارد. تاريخ ملت ما با آيين مناسکی عجين شده است که به زندگی انسان ايرانی در طی قرون متمادی معنا بخشيده اند و اصولا از کارکردهای اسطوره ها هويت بخشی و معنا دادن به زندگی است. زبان اسطوره زبان راز و رمز است. ذهن انسان را از ظاهر به باطن معطوف می کند و از گذشته به حال و از حال به آينده توجه می دهد. گويی بيانگر آمال، آرزوها و آرمان های يک قوم است. اسطوره ها غايت آرزوهای اقوام را تعريف می کنند و به زندگی جهت می بخشند.
ياد آوری اين جشن ها می تواند تا حدودی معرفت به خود را سبب شود، به خصوص برای ملتی که ريشه در ژرفا دارد.
در همه اعياد و مناسک ايران باستان انديشه و تفکری جاری و ساری است که به اين جشن ها رنگ و بوی معنوی عجيبی می بخشد. آيين ها و مناسبت ها همه نمادی از حرکت هايي در تاريخ قوم ايرانی است. که در ادبيات اين قوم نيز تجلی يافته است.
مثلا تيرگان سالروز حرکت تاريخی آرش کمانگير است بر عليه ظلم و جور حاکم. حرکت او يک حرکت چند بعدی به معنای کامل است که در قالب اسطوره و شعر هم به آن پرداخته شده است.
در مورد فلسفه جشن مهرگان هم نظريه های بسياری موجود است که در ذيل به برخی از آنها اشاره می کنم:
1- روز مهر روزی است که خداوند زمين را بگستراند و روح را در کالبد اجساد دميد.
2- در اين روز فرشتگان به کمک کاوه آهنگر رفتند تا بتواند بر ضحاک ستمگر غلبه کند و او را شکست دهد و در همين روز بود که فريدون بر تخت پادشاهی نشست.
3- در اين روز فريدون ضحاک را در بابِل گرفت و به کوه دماوند فرستاد تا او را در بند کنند و به سبب اتفاق جشن گرفتند، آن را عيد نام نهادند و از آن پس جکام بر رعايای خود مهر می ورزيدند و محبت می کردند. اطن روز روز پيوستن جکام و رعايا بود.
4- پادشاهی به نام مهر در زمانهای دور می زيسته که بسيار ظالم بود. در اواسط مهر ماه به جهنم واصل می گردد و به همين دليل نام اين روز مهرگان به معنای مردن پادشاه است.
5- اردشير بابکان در اين روز تاجگذاری کرده است. تاج او به شکل چهره آفتاب است. و از آن روز به بعد پادشاهان در اين روز تاجگذاری می کردند.

آنچه بيش از هر چيز رخ می نمايد، نقطه مشترکی است که در تمام جشن های ايرانی می توان سراغ گرفت. اگر شب دراز است به ايان می رسد (يلدا) ، زمستان دراز و تازيانه های سرما خواهد رفت (نوروز)، ظلم و بيداد ضحاک ها و افراسياب ها نابود خواهد گشت (تيرگان و مهرگان) و سر انجام آنچه می ماند، روشنايي، زيبايي، ايثار، محبت، و نام نيک است. در واقع جشن های ايرانی بيانگر آرزوهای ملت ايران برای آزادی از ظلم و بيداد است. و پاسداشت ارزشهای متعالی انسانی و روشنگر نور اميد در دلهای ستمديدگان.



مراسم روز مهرگان


مهرگان مانند نوروز مراسمی با شکوه داشت. يکی از اين مراسم، استفاده از روغن "بان" است که بر بدن می ماليدند برای تيمن و تبرک و هفت ميوه شکر، ترنج، سيب بهی، انار، عناب، انگور سفيد و کنار تهيه می کردند. چرا که اگر هر کسی در اين روز از هفت ميوه مذکور بخورد و روغن بان بر بدن بمالد و گلاب بپاشد در آن سال از آفات و بلاها مصون می ماند. در اين روز زرتشتيان لباس نو به رنگ های زرد و سرخ و نارنجی پاييزی می پوشيدند و سفره الوان می گستردند و بر آن کتاب اوستا، آيينه، سرمه دان، سبويی شراب، شيشه گلاب و مخصوصا انار و همچنين گل نيلوفر می چيدند. آتش های بزرگ برپا می کردند و به رقص و پايکوبی می پرداختند و اسپند در آتش می ريختند. مراسم ديد . بازديد در اين روز برگزار می شد و کوچکتر ها به ديدن بزرگترها می رفتند. به کودکی که در ماه مهر به دنيا می آمد نامی می نهادند که با مهر ترکيب شده باشد، مانند مهريار، مهرشيد، مهرنوش، مهرپاد، مهرداد، مهربان و ...

نام بابلی ماه مهر "تشری"، به معنای شمس يا خدای آفتاب است و ماه زرتشتی آن "ماه مهر" بوده و در ماه های ارمنی هم به اين ماه "مهکان" می گفتند.
ايرانيان در ماه مهر جشن بزرگی می گرفتند که 6 روز طول می کشيد. شايد اين 6 روز با آنچه که در کتاب مقدس به عنوان دوره های آفرينش آمده است ارتباط داشته باشد. روز 16 مهر مهرگان کوچک و روز 21 مهر مهرگان بزرگ نام داشت. عده ای از ايرانيان معتقد بودند که در روز مهرگان آدم و حوای آرياييان (مشيا و مشيانه) تولد يافته اند.
جشن مهرگان در همه آسيای صغير هم معمول بوده و از آنجا به اروپا رفته است. به طوری که جشن مهرگان در روم باستان نيز وجود داشته و به عنوان روز ولادت خورشيد مغلوب ناشدنی نام گرفته است. روز پايانی جشن که بيست و پنجم اکتبر است را روز ولادت مسيح قرار دادند.

مهرگان جشنی است که در آن سپيدی بر سياهی، خورشيد بر تاريکی و جهل پيروز می شود. جشن مهرگان جشن بازيابی آزادی و رهايی از ستم ظالمان و جشن پيروزی نيکی بر بدی است.
اين جشن فرخنده بر همه دوستداران مهر و مهربانی و نور و روشنايی خجسته باد.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم اسفند 1384ساعت 1:3 بعد از ظهر  توسط papary  | 

......................جشن مهرگان......................

 

واژه مهر پيمان و دوستی معني می دهد در ايران باستان ، جشن مهرگان پس از نوروز دارای اهميت ويژهای بود .دليل آن اين است كه هر دو آغاز فصلهای سال را نويد می دادند .

نوروز آغاز تابستان و مهرگان آغاز زمستان را به همراه می آوردند زيرا در آن زمان سال به دو فصل تقسيم شده بود فصل اول ، تابستان بود كه از جشن نوروز شروع می شد و هفت ماه ادامه داشت و فصل دوم ، زمستان كه از جشن مهرگان آغاز می شد و پنج ماه ادامه داشت . جشن مهرگان كه از روز مهر شروع می شد تا شش روز پس از آن ادامه می يافت و جشن و شادی بر پا می شد .

انگيزه ای كه به پيدايش جشن مهرگان در تاريخ ايران نسبت می دهند پيروزی ايرانيان بر ضحاك ستمكر ، به رهبري كاوه آهنگر است كه اورا در بند آوردند و فريدون را به رهبری خود برگزيدند.

اكنون نيز زرتشتيان در روز مهر از ماه مهر به آتشكده و نيايشگاهها می روند با تهيه خوراكهای سنتی از يكديگر پذيرايی مي كنند و بت نيايش و برنامه های فرهنگی مانند سخنرانی های ملی وآيينی ، سرود ، شعر و دكلمه جشن مهرگان را با شادی بر پا می دارند .

برخی از خانواده ها خوراكی های سنتی ، گوشت بريان شده گوسفند و لووگ (نان مخصوص ) تهيه مي كنند و با آنها خيرات انجام می دهند .

در برخی از روستاها جشن مهرگان با ساز و گشت همراه است . به اين ترتيب كه در روز پنجم پس از مهرگان ، گروهی از اهل روستا كه بيشتر آنها را جوانان تشكيل می دهند در محل آدريان و يا سر چشمه قنات گرد می آيند و يكی از هنرمندان روستا با سرنا و ديگريی با اربونه (دف) گروه را همراهی می كنند.

آنها باهم حركت می كنند و از يك سوی روستا شروع می كنند و با شادی به خانه ها وارد می شوند .

كدبانوی هر خانه نخست آيينه و گلاب مي آورد سپس آجيلي را كه قبلا فراهم نموده است به همه تعارف مي كند .

افزون بر اينها گاهي نيز با شربت و يا چاي پذيرايي خود را انجام مي دهند آنگاه دهموبد يا يكی از افراد سازوگشت كه صداي رسايی دارد ، اسامي كساني را كه پيش از اين ، در اين خانه سكونت داشته و اكنون فوت كرده اند باز می گويد و براي همة آنها آمرزش و شادی روان آرزو می كند .

در اغلب خانه ها نخست بر روان شخصی درود فرستاده می شود كه قنات آب را در آنجا داير نموده است و سپس از بازماندگان اين خانواده نام می برد كه هم اكنون در خانه به سر می برند و چراغ آن را روشن نگه می دارند و برای آنها نيز آرزوی ديرزيوی و شاد زيوی می كند.

پس از آن دهموبد ، بشقابی از لرك را از اين خانواده در يافت می كند و در دستمال بزرگی (چادرشب) كه بر كمر بسته است می ريزد و از اين خانه با سازوشادی بيرون می آيند و به خانه های بعدی می رسند .

گروه سازوگشت آن چه را از خانه ها فراهم كرده است با خود به آدريان می آورد . در تالار آدريان، موبد نيز شركت می كند و آفرينگان گهنباربه نام هماروانان می سرايد خانواده هايی كه گوشت بريان نيز تهيه كرده اند مقداريی از آن را به آدريان می فرستند .

روز قبل در آدريان ، نسبت به جمعيت روستا ، نان مخصوص (لووگ) نيز تهيه شده است .

گوشت های بريان شده را به قطعه های كوچك تبديل می كنند و با مقداری سبزی در ميان دو عدد نان لووگ می گذارند . دهموبد هنگام اجرای گاهنبار ، ميوه ها را به قسمت های كوچكی تبديل می كند . پس از پايان مراسم ، به همه ميوه تعارف می شود و جشن به پايان می رسد

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم اسفند 1384ساعت 1:2 بعد از ظهر  توسط papary  |