تبليغاتX
papary
نه روز نوشت,نه شب نوشت...24 ساعت نوشت های من
دیروز که شنیدم خسرو شکیبایی نیست دیگه، خیلی شوکه شدم...یادم نمیره چهارشنبه شبایی رو که منتظر ساعت ۹ میشدم تا کانال ۲ "خانه سبز" رو نشون بده...اونموقع ها اول یا دوم راهنمایی بودم و کلی حال میکردم با این فیلم...فرداشم تو مدرسه همش حرف فیلم دیشب رو میزدیم که فلان شد و بهمان شد...هنوزم که هنوزه اگر ببینم کانالی داره نشون میده میشینم و تا تهش رو میبینم. اصلا" یه طورایی فیلم رو حفظم.
هیچ موقع طرز گفتن کلمه "سبز" تو تیتراژ آخر فیلم یا اون "ش" قشنگی که میگفت رو از یاد نمیبرم...خیلی شوکه شدم، خیلی.
+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم تیر 1387ساعت 9:53 بعد از ظهر  توسط papary  | 

خیلی بی ادب شدم من. الان میگم چرا!

عصریه با مامانم و دوستم هانیه رفته بودیم کوچه مهران برای خرید پارچه و دکمه و یه سری خرت و پرت(!) دیگه...تو یه مغازه رفتیم که مامانم دکمه بخره.

مامانم: آقا اینا چنده؟

آقاهه: دونه ای ۷۰۰ تومن

- تخفیف نداره؟

- نه خانم نداره، مقطوع.

یهو من دیدم یه صدایی که شبیه صدای خودم بود گفت: به جهنم!!!...مامانم و هانیه اینطوری شده بودن دقیقا" ...اصلا" متوجه نبودم که دارم بلند بلند فکر میکنم...آقاهه شنید اما شانس آوردم که چیزی بهم نگفت و به روش نیاورد...بخاطر این میگم خیلی بی ادبم

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم تیر 1387ساعت 9:35 بعد از ظهر  توسط papary  | 

دیشب با مامانم رفتیم سینما فیلم "تیغ زن"...چون قبلا" ها از فیلمهای داوود نژاد خوشم می اومد فکر میکردم که از اینم خوشم میاد...پیشنهاد من برای شما دوست عزیز اینه که اگر میخوایین سر درد بگیرین فقط برین این فیلم رو ببینین...کل فیلم ۱ ساعت و نیمه، اما حدود ۴ ساعت از زمان فیلم رانندگی با سرعت زیاد تو جاده های ساحلی شمال هست. این آخریا که دیگه داشتم -گلاب به روتون- حالت تهوع میگرفتم.

نزدیکای آخر فیلم بود که یهو برقا رفت...چند وقت پیشا تو سینما بودم که بطور یهویی ناگهانی فیلم قطع شد و همه داد و بیداد راه انداختن تا دوباره فیلم پخش شد. اما دیشب تا برقا رفت همه زدن زیر خنده...فکر میکنم، یعنی مطمئنم که چون فیلم چرت و پرت بود و کماکان به همه حالت گلاب به روتون داشت دست میداد، خوشحالی میکردن که دارن زودتر میرن خونه و سالن رو شکوفه بارون نمیکنن.

بیرون که اومدیم قیافه مامانم دیدنی بود به خدا...خدارو شکر میکنم که یه شیشه آب یخ خریده بودم و هی اونو میخورد وگرنه الان از دیار باقی پست مینوشتم

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم تیر 1387ساعت 12:59 بعد از ظهر  توسط papary  | 

- دوشنبه صبح ساعت ۴:۴۵ مثه این بچه مثبتای حال بهم زن بیدار شدم و رفتم دانشگاه...استاده هم خیلی شیک نیومد و همه رو سر کار گذاشت....بجاش رفتیم گروه و یه اعتراض کتبی برای نمره زبان نوشتیم

- سه شنبه هم نمی خواستم برم، اما خوب شد که رفتم...استاده اومد و یه ذره حرف زد و قرار شد از این به بعد کلاسای سه شنبه و چهارشنبه صبح بجای ۹ از ۱۰ شروع بشه...تازه! به اونایی هم که جلسه اول اومده بودن ۱ نمره میده

- از روزی که امتحانام تموم شده مثه معتادا شدم...همش خوابم...نمونش دیروز. شب قبلش ساعت ۲:۳۰ خوایدم و دیروز تااااا ۱۲ ظهر خواب بودم....ساعت ۵ ناهار خوردم و خوابیدم تااااااااا ۹....رفتیم خونه خواهرم و ۱۲ نشده بود دهنمو مثه دهن تمساح یه متر باز میکردم و خمیازه میکشیدم....دیشب ساعت ۱ خوابیدم تااااا ۹:۳۰ که دوستم مسج داد نمره تنظیم اودمه که مثه مداد پاشدم پریدم تو نت...۱۶ شدم...این ترم اصلا" نمره هام رو دوست ندارم...نمیدونم چرا اینطوری شدم

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387ساعت 11:28 قبل از ظهر  توسط papary  | 

تو دانشگاه یه استاد اسکل با عقاید {...} داریم...تیکه کلام حرف زدنش "به قول گفتن" و "تقریبا" هست...مثلا" می خواد منو شده کنه میگه "خانم تقریبا آ.."...یه بار می خواستم بهش بگم اگر تقریبا اینم، کامل چطوریم؟

عقدیش اینه که "نمره ۲۰ برای خداست.من اگر به شماها ۲۰ بدم و پس فردا برین یه جایی کار کنین و تپق بزنین، اونوقت اگر ۲۰ گرفتی ژس این کار کردنت چیه؟"...فرقی نمیکنه که تو همه سوالارو نوشته باشی، اما اون ۱۹ بالاتر نمیده...خدایی حق کشی میکنه.

ترم ۱ که بودم سر کلاس زبان حوصلم سر میرفت و نمیتونستم کلاس رو تحمل کنم... وقتی بهش گفتم که این درسا برای من بچه بازیه و خودم اینارو تو مخ بچه های دیگه میکنم، پیشنهاد کرد که همه درسارو با ترجمه هاش و جواباش مثه حل المسائل بنویسم و بیارم بدم به بچه ها تا هم من حوصلم سر نره تو کلاس و هم اونا یه چیزی داشته باشن که پایان ترم رو خوب بدن...بچه ها میگفتن تو اگرم نیایی امتحان بدی با اون کاری که کردی ۲۰ رو میده...اما بهم ۱۹.۵ داد.

بهش گفته بودم من دیگه با شما زبان ور نمیدارم اما متاسفانه تنها استادی که زبان فنی ارائه میده اونه فقط که مجبور شدم ور دارم...از همه عالیتر بودم تو کلاس و همه جلسات بودم...میان ترمم رو هم طبق همون عقیده {...}ای که داره بهم ۴.۵ داد در صورتی که ۵ میشدم...خودش میگه کسی که ۱۹ میشه بدونه یعنی ۲۰ شده...قول داد که پایان ترم رو کمتر از ۱۹.۷۵ نده که معدلمون بیاد پایین...الان رفتم تو سایت دانشگاه میبینم نمره زبان اومده، مرتیکه احمقه... ۱۹ داده

منم از لجم اعتراض زدم که استاد خودتون گفته بودید کمتر از ۱۹.۷۵ نمیدین!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم تیر 1387ساعت 11:16 قبل از ظهر  توسط papary  | 

امروز بازم خواب بودم که همکلاسیم اس ام اس داد: "سلام. شرکتها ۲۰ شدم.ببین چند شدی؟"......همون امتحان اولیه رو میگفت.

منم که وقتی می خوابم اصولا" در رده "خدا رحمتشون کنه ها" قرار میگیرم. تانکم از روم بیاد رد بشه امکان نداره متوجه بشم و بفهمم...فقط صدای زنگ مبایلمه که میتونه منو از جام بلند کنه. جل الخالق!

گلاب به روتون از حدودای ۶ صبح  ج. ی. ش داشتم و حس اینی که بلند شم برم دستشویی رو نداشتم و به ادامه خواب خودم رو دعوت کردم...حالا فکر کن اون مدلی خوابه خواب باشی و یهو یه اس ام اس اونطوری برات بیاد!...مثل مداد به قد از جام پریدم سر کامپیوتر و رفتم تو سایت و دیدم، آخییییییییییییییییییییییش! درسی رو که فکر میکردم ۱۴-۱۵ بشم، ۱۷ شدم...البته نمره بالایی نگرفتم اما بازم خوبه...این سایت دانشگاه ما هم شده "هر دم از این باغ بری میرسد"

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم تیر 1387ساعت 11:22 قبل از ظهر  توسط papary  | 

- نمره ها یکی پس از دیگری اعلام میشوند...نفسها در سینه ها محبوس و با هر نمره ای که اعلام میشود قسمتی از این نفسها از سینه آزاد میشوند...

همه این چرت و پرتا رو گفتم که بگم نمره آمارمم اومد...۱۵ شدم

- انتخاب واحدم برای ترم تابستون رو انجام دادم...دوشنبه، سه شنبه، چهارشنبه کلاس  دارم

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم تیر 1387ساعت 10:16 قبل از ظهر  توسط papary  | 

سلام...سلام...سلاااااام...صد تا سلام...من از خونمون در حالی که امتحانام تموم شده و حسااااابی سر حالم حرف میزنم...اون عقبی ها صدای منو میشنون؟

آخیییییییییییش امتحانامو دادم و راحت شدم...دیروز حسابی روز خوبی بود خدا رو شکر...امتحانم که در کل ۱۰ دقیقه بیشتر طول نکشید.آخه ۵۴ تست بیشتر نبود...۵ دقیقه اضافه برای امضا صورت جلسه بود...بعد از امتحانم که با یکی از دوستان(!) و دوستان یکی از دوستان(یه دوست دارم که دوست داره با دوست دوست بشه، تو دوست  داری.....) تشریف بردیم میگون که حالی و هوایی عوض کنیم...شبش هم که خانه خواهر گرامی تلپ بودیم به صرف اشنیتسل مرغ...خلاصه که دیروز همه حسابی بهم حال دادن و کلی خستگیم در رفت.

به سلامتیه شما هم که از هفته دیگه ترم تابستون شروع میشه

راستی؟ نمره ریاضی و اخلاق اومده...ریاضی ۱۴.۵ -که اعتراض زدم- و اخلاق ۲۰

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم تیر 1387ساعت 8:59 بعد از ظهر  توسط papary  | 

این روزها همه حرف از پریا میزنند، شما چطور؟

اهم...اهم!(گلوم رو صاف کردم مثلا" دیگه...گیر نده)

خانما، آقایون، حضار محترم توجه بفرمایید!!!....توجه کنید دیگه! بله با شمام آقا!

زیاده امری نیست،اما چون میدونم از این خبر خوشحال میشین فقط خواستم اعلام کنم که این هفته امتحانام تموم میشن و مثل یک ماه گذشته زود به زود میتونم بیام سر بزنم.

تورو خدا زیادی ذوق نکنین و خودتون رو کنترل کنید

...

این مدت از بس همه جا کم پیدا شدم، از خواهرم گرفته تا دوست و آشنا و عیره و ذالک غر میزنن که کجایی تو؟...اتفاقی برات افتاده؟...از ما ناراحتی؟ و هزار صد جور حرف و سخن و گلایه دیگه...خداییشم راست میگن ها! این یکماهه بغیر از دانشگاه نه جایی رفتم و نه بغیر از درس خوندن کار دیگه ای....از صبح تا شب گوشه اتاقم مشغول خوندن بودم...یه جورایی خودمم خسته شدم دیگه...حالا باز خوبه که طی ترم اون همه خر میزنم و موقع امتحانا این طوریم!!!...خدا کنه برنامه تابستونم طوری باشه که بتونم یه سفر برم بدون اینکه از کلاسام عقب بیافتم

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم تیر 1387ساعت 1:3 بعد از ظهر  توسط papary  | 

اه ه ه ه...!

بدون حتی یک روز تاخیر. تو این هیری ویری،این دیگه چیه آخه خدایا؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم تیر 1387ساعت 7:24 بعد از ظهر  توسط papary  | 

دیروز اخلاق داشتم...۲۰ که هیچه! زدم تو گوش ۳۰-۴۰...فکر کن من با این اخلاق -گلاب به روتون- عین سگی که دارم، اخلاق رو ۲۰ میشم...تمام هفته پیش رو با اخلاق عین سگم طی کردم...بیچاره اطافیانم که منو تحمل میکنن!!!
+ نوشته شده در  یکشنبه نهم تیر 1387ساعت 11:0 بعد از ظهر  توسط papary  | 

- آخه این چه قانونیه که هر وقت یه موضوعی یا مشکلی یا بحثی علی الخصوص حاد(!) پیش میاد، تلویزیون یا چمیدونم اون موزیکی که تو ضبط داره پخش میشه باید یه برنامه یا یه موزیک در رابطه با اون مشکل یا بحث پخش کنن؟! یکی نیست بگه که اینطوری جلز و ولز آدم هم بیشتر میشه!...البته به این میگن قانون مورفی که همیشه همه چیز در اون لحظه خاص برعکس در میاد.

- حالا الان اینجا خدای خودم هستم و خودم و وجدان خودم...البته لجبازی هم از من بودش.


از این قسمت به بعد رو روز جمعه ساعت ۷:۱۹ عصر اضافه کردم.

هر چیزی راكه میخواهید، نمیتوانید داشته باشید و آنچه را كه دارید نمی خـواهیـد!" قــوانین مــورفی مــجموعه ای از قوانین حاكم بر زندگی هستند كـه اكثر آنها از بدبینی نـشات گـرفتـه و جـنـبـه شوخی دارند امـا بسیاری از آنها نیز واقعیت هستند.
قوانین مورفی توسط شخصی بنام كاپیـتـان ادوارد مورفی مهندس نیروی هوایی، در سـال 1949 پـا بـه عـرصه حضور گذاشت. وی هنگامی كه روی پروژه ای در نیـروی هـوایـی مشغول بررسی روند كار بود متوجه شد كه تراسفورماتوربه صـورت نـادرسـتی سیم پیچی شده در مـورد تكنسین مربوطه چنین گفت:"اگر این تكنسین راهی باشه تا بتونه كـارشـو درسـت انـجـام نده، اون راهو پیدا میكنه." قـوانین
مورفی اكنون افزون بر هـزاران قانون می بـاشد كـه توسط افراد گوناگون در سراسر جهان گرد آمده و مـجـموعـه ای ازقـوانـیـن حـاكـم بر زنـدگی هسـتند كـه اكثر آنها از بدبینی نشات گرفته و جنبه شوخی دارند امـا بسـیاری از آنها نیزعینیت و واقعیت دارند. اكنون به برخی از این قوانین توجه كنید:

1- اگـر قـرار بـاشه كاری خراب بشه و درست پیش نره، حتما خراب می شـه آن هـم در نامناسبترین زمان!
2- اگر احتمال داشته باشه چندین كار خراب بشه، آن كـاری كه بیشترین ضرر را خواهد زد درست پیش نخواهد رفت!
3- همه چیز در حال بدتر شدن است!
4- لبخند بزنید فردا همه چیز بدتر و وخیمتر خواهد شد.
5- احتمال آنكه یك شیء آسیب ببیند نسبت مستقیم دارد با ارزش آن!
6- همه كارها بیشتر از آنچه تصور میكنید بطول خواهد انجامید!
7- اگر شما تصمیم به انجام كاری میگیرید پیش ازآن لازم است ابتدا كار دیگری را انجام دهید!
8- هر راه حلی مشكل جدیدی پدید می آورد!
9- شما هنگام صبحانه خوردن هیچگاه نمیتوانید تعیین كنید كدام طرف نان را باید كره بزنید!
10- هرگاه جسم بـا ارزشی از دست شما به زمین می افتد به غیر قابل دسترس ترین مكان میرود (حلقه برلیان یا داخل سطل زباله می افتد و یا در چاه فاضلاب)!
11- شما هر موقع دنبال چیزی می گردید هـمیشه در آخـرین مـكانی كه آن را جستجو میكنید می یابیدش!
12- هیچ اهمیتـی ندارد كه شما به چه اندازه دنبال جنسی بگردید به محض آنكه آن را خریدید آن را در مغازه ای دیگر ارزانتر خواهید یافت!
13- همواره در خیابان در هنگام رانندگی ماشینها در لاین دیگر سریعتر حركت میكنند!
14- زمانی كه دستگاه معیوب خود را نزد تعمیركار می برید كاملا بی عیب و درست كار خواهد كرد!
15- هر فردی راهی برای ثروتمند شدن در ذهنش دارد كه عملی نمیباشد!
16- هر چیز خوب در زندگی یا غیر قانونی است ویا غیر اخلاقی و یا چاق كننده!!
17- هر كسی پول بیشتری دارد حكمرانی میكند!!
18- هیچ عمل نیكی بدون مجازات نخواهد ماند!!
19- هرگاه شما چیزی را در جای امنی قرار میدهید تا گم نشود دیگر هیچگاه نمیتوانید پیدایش كنید!
20- در ورزش گلف بهترین ضربه ها همیشه زمانی زده میشود كه تنها باشید و بدترین آن هنگامی كه در جمعی بازی می كنید و یا با فردی بازی میكنــید كه میخواهید او را با بازی خود تحت تاثیر قرار دهید!!
21- هر چیزی را كه می خواهید، نمیتوانید داشته باشید و آنچه را كه دارید نمیخواهید!
22- احتمال آنكه كاری را كه انجام میدهید دیگران ببـینند نـسب مسـتقیم دارد با میزان احمقانه بودن كار شما!
23- سنگین بودن ترافیك نسبت مستقیم دارد با میزان عجله شما برای زود رسیدن به مقصد!
24- هنگام ورود به پمپ بنزیـن جـایگاهـی را كه انتخاب می كنید همیشه طولانی تر از جایگاه های دیگر خواهد بود.
25- هیچ اهمیتی ندارد من كجا میروم، من آنجا هستم!
26- هر كسی میتواند مدرك دانشگاهی بگیرد اما صاحب عقل نخواهد شد!
27- زباله از خلاء بیزار است آنقدر انباشته میگردد تا فضای موجود را پر كند!
28- هرگاه كفش نو را برای اولین بار به پا كنید همه پایشان را روی آن خواهد گذاشت!
29- زمانی كه می خواهید لكه روی شیشه پنجره را پاك كنید همیشه لكه سمت دیگر شیشه میباشد!
30- قانون بقاء كثیفی: برای تمیز كردن هر چیزی چیز دیگری باید كثیف گردد!!
31- اگر امری احتمال دارد اتفاق بیافتد و خیلی هم خوشایند باشد،هرگز اتفاق نخواهد افتاد!
32- اگر حق با شما باشد هیچكس حرف شما را باور نخواهد كرد!
33- قوانین مانند تار عنكبوت می باشند تنها افراد ضعیف و فقیران به دام آن میافتند در صورتی كه ثروتمندان و صاحبان قدرت آن را پاره كرده و میگریزند!!
34- دو عنصر در طبیعت فراوان میباشند: یكی هیدروژن و دیگری حماقت!!
35- جاده رسیدن به موفقیت همواره در دست ساختمان است!
36- هرگاه چیـزی را دور بیاندازید به محض آنكه دیگر به آن دسترسی نداشته باشید به آن نیاز پیدا خواهید كرد!
37- كار تیمی همواره ضروری می باشد چون به شما اجازه می دهـد تـا در صورت بروز مشكل فرد دیگری را نكوهش كنید!
38- احتـمـال آنـكه طـرف نانی كه به آن كره مالیده شده است بروی فرش بیافتد نسبت مستقیم دارد به قیمت فرش!
39- شما هیچگاه نمی توانید با نگاه كردن به خطـوط راه آهـن، بـگویـید كه قطار از كدام سمت خواهد آمد!
40- 0 = ثابت = عقل*زیبایی*در دسترش بودن
(معادله یـافتـن همسر بـه ایـن مفـهوم كـه هیـچ دختـر و زنی وجود ندارد كه هر سه این خصوصیات را دارا باشد)!!
41- ماشینی كه روبروی شما در حركت است همیشه سرعتش از شما كمتر است!
42- هر چه عقیده ای مسخره تر باشد احتمال موفقیت آن بیشتر می باشد!!
43- افرادی كه می توانند بهترین نصیحت ها را بكنند، نصیحت نمی كنند!!
44- دود سیگار هـمواره به سمت افراد غیـر سیـگاری حـركت خواهد كرد، بدون توجه به سمت وزش باد!
45- جای پارك مناسب ماشین همیشه سمت دیگر خیابان میباشد!
46- برای هر عملی یك انتقاد برابر و مخالف آن وجود دارد!!
47- دوستان می آیند و می روند اما دشمنان انباشته میگردند!
48- هرگاه به دروغ به رئیس خود بگویید كه علت تاخیر شما پنچر شدن چرخ ماشینتان بوده روز بعد چرخ ماشین شما پنچر خواهد شد!
49- تقریبا داخل شدن به كاری از خارج شدن از آن آسانتر است!
50- هیچ چیز هیچگاه بهتر نشده و نخواهد شد!

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم تیر 1387ساعت 11:59 بعد از ظهر  توسط papary  | 

از امروز دوباره پیاده روی ها رو شروع کردیم...آخه یک ماهه خرداد رو بخاطر امتحانای من نمیتونستیم بریم و خونه نشین شدیم...اما با اینکه یک ماه کامل فقط خوردم و نشستم، وزنی که کم شده بود رو نذاشتم برگرده و حسابی از این ماجرا کیفورم
+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم تیر 1387ساعت 1:37 بعد از ظهر  توسط papary  | 

از امروز تااااااااااااا شنبه هیچی ندارم و شنبه یه امتحان مسخره دارم. اخلاق دارم. همش ۱۵ صفحه جزوه داره و کلی آسونه...این برنامه ریزیشون منو کشته به خدا...امتحانای سخت رو مثه رگبار پشت همدیگه دادیم، حالا این آسونارو باید هوارتا روز بشینیم بیکار.

امروز آمار دادم...بد ندادم اما ۲۰ نمیشم...۱۴-۱۵ میشم...نمیدونم چرا درسایی رو که تو کلاس همیشه عالی بودم رو دارم اینطوری گند میزنم؟!...آه بچه ها گرفتتم انگار

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت 5:5 بعد از ظهر  توسط papary  | 

خداروشکر امتحان ریاضیم رو هم خوب دادم...خیلی آسون بود...اما توی ۲ تا سوال خنگ بازی درآوردم و اشتباه نوشتم...نمیدونم چرا اینطوری میشم آخه! قبل از امتحان سوالای بچه ها رو جواب میدم. همیشه همون سوالا، همونایی هست که تو امتحان میاد، اما موقع امتحان انگار تخلیه اطلاعاتی میشم و خنگ بازی در میارم از خودم.

با همه اینا، امتحانم رو عالی دادم...خدارو شکر

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم تیر 1387ساعت 8:47 بعد از ظهر  توسط papary  | 

- دیروز (شنبه) از دانشگاه که اومدم می خواستیم با دوستم بریم بیرون...ساعت ۶:۴۵ رفتم حموم که تا ۷:۱۵ حاضر بشم و ۷:۳۰ بریم...همین که آب رو باز کردم و شامپو زدم رو سرم آبگرمکن خاموش شد که روشن نشد...حالا مامانم هم خونه نبود...ای خدا؟! چی کار کنم من؟... بالاخره چشامو شستم که لااقل جلومو ببینم نخورم زمین دوباره چلاق بشم...دوستم هم همینطوری رو گوشیم و خونه یه بند زنگ میزد...تا ۷:۴۰ همین طور یه لنگه پا وایساده بودم تو حموم و هی آب رو امتحان میکردم...از این طرفم کف رو سرم همینطور قیژزززز خیسسشسششس صدا میکرد...بالاخره به عقلم رسید که از تو پنجره حموم که تو پاسیو هست، المیرا رو صدا بزنم که زنگ بزنه به مامانم بیاد...دردسرت ندم، تا مامان اومد و آبگرمکن رو درست کرد و من اومدم بیرون شده بود ۸:۰۵ و قرار بهم خورد...ولی از حموم که اومدم بیرون تمام بدنم درد میکرد.

- بعد از شام الهام و المیرا اومدن بالا که چایی بخوریم با هم...منم تو اتاق بودم و داشتم وسایل امروزم رو جمع میکردم که چیزی یادم نره و در نتیجه مامانم یا الهام چایی ریختن...خیلی شیک و با کلاس داشتم چاییم رو با گز می خوردم و آخرای لیوانم بود که یهو!!!!...ته لیوان چاییم یه پشه مرده دیدم...دست  و پاهاش اینطوری بود.(خب به من چه که نمی تونی ببینی من چی میگم!)

- الانم ساعت ۵:۵۳ کله صبحه یکشنبه هست و لباسامو پوشیدم و اومدم این پست رو بنویسم -که یه موقع نگفته از دنیا نرم- .می خوام برم دانشگاه برای امتحان ریاضی

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم تیر 1387ساعت 5:58 قبل از ظهر  توسط papary  | 

وای خدای من؟! چه امتحانای کره ای دادم امروز...بودجه رو ۴ تا اشتباه دارم، وصایا رو هم همش رو درست زدم...برای بودجه کلا" ۲۰ دقیقه سر جلسه بودم و برای وصایا ۲ دقیقه...اگر قرار نبود صورت جلسه رو امضاء کنم، زودتر میومدم بیرون...فردا ریاضی دارم...همش رو فوت آبم اما خدا کنه عین جزوه بده، چون در غیر اینصورت.......اااااا !! زبونتو گاز بگیر! این حرفا چیه میزنی؟
+ نوشته شده در  شنبه یکم تیر 1387ساعت 10:59 بعد از ظهر  توسط papary  |