|
|
|
|
|
اول از همه باید عذر خواهی کنم که اگر کیفیت عکسها بد هست.دوربین عکاسی دست دوستم بود و من مشغول فیلمبرداری بودم.وقتی عکسها رو دیدم که انقدر فلو شدن خودم هم مونده بودم
خدارو شکر امسال نه کسی پشت در موند و نه کسی روی زمین نشست.میتونید تو عکس ببینید.
اولین کسی که به اجرای مراسم پرداخت،برزو ارجمند بود.وقتی مشغول خواندن بود پیش خودم هی فکر میکردم که این صدارو کجا شنیدم و چقدر آشناست.بالاخره(بازم جای شکر داره)فهمیدم کی هست.
و مجری برنامه کسی نبود جز جناب عشقولی،امیر مهدی ژوله. به قول خودش یه گوشی توی گوشش بود برای اینکه کنترلش کنن. بیچاره تا جایی هم که تونسته بود خودش رو کنترل میکرد اما یهو یه چیزایی میپروند که خیلی عالی و بجا بود.
امیر صدری ،دبیر جشن به روی سن آمدند.ژوله هم به نام بردن شغول ایشون مشغول بود.به گفته ژوله : " تنها یک نفر رو میشناسم که این همه شغل داره..من که اسمش رو نمیگم ،بهتون الهام شد"( نقل به مضمون)
امیر صدری دوباره به روی سن آمد و از همکاران خودش پویان امیری و رامین طبرسی به نمایندگی از دو جناح پرسپولیسی ها و استقلالی ها دعوت می کند تا برای اهداء نشان افتخار ملی در حوزه ورزش به تیم ملی والیبال نوجوانان روی سن بیایند. البته وقتی پویان و رامین آمدند با خودشون هم یه تور والیبال آورده بودند که تا آخر،مثل لولک و بولک، مشغول باز کزدن گره های تور بودند. نمیدونم چرا این کار رو پایین سن انجام ندادند؟؟؟ امیر ژوله امیدوار بود که مسئولین به تیم والیبال توجهی نداشته باشند تا به سرنوشت فوتبال دچار نشود .
و نشان محبوبیت نسل سوم به عادل فردوسی پور اهدا گردید. فیلم محرمانه چلچراغ پخش شد که من هیچی نمیگم در موردش.فیلمش رو کامل پر کردم اما منتظر بمونید تا سی دی های جشن آماده بشه و برین از دفتر مجله بخرین و ببینید. به قول آقای رها،راویه محرمانه،این محرمانه پر از نبوغ و نوآوری بود.
بزگمهر شرف الدین به روی سن آمد تا نشان افتخار ملی در حوزه موسیقی رو تقدیم محسن نامجو بکند. البته قبلش امیر ژوله از طرز حرف زدن بیزرگمهر چیزهایی رو نقل کرد.
صدایی آشنا از پشت سن به گوش رسید که این دفعه خداروشکر تونستم متوجه بشم کیه...عشقولی من فرزاد حسنی به همراه بهاره رهنما به روی سن آمدند.پس از کمی کل کل با هم دیگه نشان افتخار ملی در حوزه ادبیات رو به هوشنگ مرادی کرمانی تقدیم کردند. نشان فعالیتهای اجتماعی به مهتاب کرامتی اهدا شد که چون در ایران نبود بعدا" براش میفرستن.(وقتی نبودش اونجا من چه عکسی بندازم آخه؟)
یه فیلم از کار یه لودر پخش شد که به گفته راوی چون نتونسته بودن فیلم یه تراکتور رو پیدا کنن مجبوری لودر رو نشون میدادند. البته لودر و تراکتور با هم دیگه نسبت نزدیک فامیلی دارن دیگه. نشان ویژه تراکتور از طرف بچه های چلچراع توسط نیما اکبرپور به سهیل سلیمانی و شیما شهرابی تقدیم شد.
حسین زمان و محمدرضا چراغعلی به اجرای موسیقی پرداختند. همچنین ترانه نوبت عاشقی از سروده های قیصر امین پور اجرا شد.
سرود ای ایران پخش شد و جمعیت حاضر در سالن هم یک صدا همخوانی میکردند.
پوران شریعت رضوی به نیابت از دکتر شریعتی به روی سن آمد و نشان یک عمر افتخار را به انتخاب خوانندگان چلچراغ را ازفریدون عموزاده خلیلی دریافت کرد. او در ابتدای صحبتش اشاره ای به قیصر امین پور کرد و چند دقیقه بعد همسر مرحوم امین پور به روی سن آمد و چند دقیقه ای درباره قیصر صحبت کرد. سپس سجاد صاحبان زند به روی سن آمد و یادبودی را به همسر قیصر امین پور تقدیم کرد و جای امین پور رو تو جشن امسال خالی کرد.
فاطمه معتمد آریا به روی سن آمد و از آقای خاتمی دعوت کرد تا به روی سن بیایند و تفالی به حافظ بزنند.
معتمد آریا از خاتمی پرسید:"چه زمانی نخستين بار ديوان ((حافظ)) به دست گرفتيد؟ خاتمی در جوابش گفت:نمیدانم، يادم نيست! با حافظ خيلي سر و كار داشتهام. اما به درستی اولين باري را كه حافظ به دست گرفتم، به ياد ندارم.در مكتبخانههاي قديم پس از آموزش قرآن، سعدي و حافظ ميخواندند، ولي من مكتب كم رفتم و از دبستان شروع كردم. در خانهي ما پدرم كه يك روحاني بود، اهل ذوق و ادب بود. ايشان وقتي معانيالبيان درس ميدادند از اشعار فارسي به عنوان شاهد مثال استفاده ميكردند. از اين رو من از همان ابتدا با حافظ و سعدي آشنا شدم و حافظ را آيينهي تمامنماي فاخر جان بلند ايراني ميدانم." و تفالی به حافظ زد که غزل : دوش در حلقه ی ما قصه گیسوی تو بود تا دل شب سخن از سلسه ی موی تو بود....باز شد. وقتی آقای خاتمی غزل را خواندند و کتاب را بستند معتمد آریا از ایشان خواست تا شاهدش را هم بخوانند.دوباره که خاتمی کتاب رو باز کرد همان غزل آمد که نکته خیلی جالبی بود.
در ادامه معتمد آریا از خاتمی پرسید:" آيا ميدانيد جوانان نيز چهقدر شما را دوست دارند؟ فکر می کنید این دوست داشتن متقابل است؟" خاتمی در پاسخ گفت: "من فقط می توانم بگویم که جوانان را دوست دارم! به آنها ارادت دارم و محبت هم از آنها می بینم. فكر ميكنم علی رغم وجود فاصلهي سني، همزباني و همدلي در بين ما وجود دارد و فقط كاري كه من كردم اين است كه جوان را باور کردم و سعي كنم به گونهاي كه هستند به آنها نگاه كنم, نميدانم چهقدر موفق بودهام, حداقل این است که جوان احساس میکند من این تلاش را می کنم". معتمد آریا گفت:" شما جزو نادر کسانی بودید که در طول تاریخ سیاسی ایران همی مردم رو با صفات برتر خواندید... کارگران زحمتکش, معلمان دلسوز, خانمهای خانه دار مهربان. و این موضوع به من بعنوان یک شهروند و کسی که در این مملکت کار فرهنگی میکند یک غرورو انسانی داد" معتمد آریا شور و اشتیاق جوانان را ناشی از لحن کلام خاتمی دانست و علت این لحن کلام را اعتقاد و نگاه خاتمی به این نسل و نسلهای دیگر بیان کرد خاتمی در ادامه صحبتهای معتمد آریا گفت:" شما هنرمندان بهخصوص شما خانم معتمدآريا که شخصيتی اخلاقي, توانمند و هنرمند هستيد متعلق به يك نسل و یک عصر نيستيد, متعلق به ايران بزرگ هستيد و همیشه در دلها جا خواهید داشت و نه تنها نسل امروز بلكه نسلهاي بعدي هم به شما احترام ميگذارند." معتمد آریا گفت: من تنها یک فیلم مستند بنام " مردی برای تمام فصول " ساخته ام که در مورد آقای خاتمی است و آنرا در مانند گنجینه ای در خانه ام حفظ و نگهداری میکنم." معتمد آریا به فیلمهایی اشاره می کند که دانشجویان اشک می ریزند و نام خاتمی را صدا می زنند و صحنه ایی که پیرزنی می خواهد دست خاتمی را ببوسد و از خاتمی سئوال میکند:"چه چیزی میان شما و این همه عشق و شوری که در ملت ایران وجود دارد هست؟" خاتمی در جواب این سئوال گفت: "نميدانم.... من قطرهاي بسيار كوچك و ناچيز از اقيانوس عظمت و بزرگي ملت ايران هستم و به اين افتخار ميكنم كه ايرانيام." خاتمی در پایان گفت:" ايران بسيار بزرگ است و بايد جايگاهي بالاتر از آنچه امروز دارد، در عرصهي بينالمللي داشته باشد. انشاءالله با همت، انديشهي بلند و دلهاي آزاد، روزهاي روشنتري را براي ايران عزيز ببينيم."
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه سوم دی 1386ساعت 4:1 بعد از ظهر توسط Paria
|
|
||